فصل اول: قبل از سرمایهداری
حدود 12 هزار سال پیش، زمانی که یخچالها در حال ذوب شدن بودند، جنگلها در تپههایی رشد کردند که با ذوب شدن یخها، در حال گسترش بودند. شکار فراوان بود و اجداد شکارچی-گردآورنده ما خودکفا بودند و تغذیه قابل قبولی داشتند. اما با تداوم ذوب یخچالها، آب و هوا گرم و خشکتر شد و جنگلهای پست با علف ها و چمنها جایگزین شد و ساکنان را مجبور کرد که یا به چادرنشینیهای موقتی با پرورش حیوانات روی بیاورند یا شهرکهای دفاعی درست کنند و محصولات کشاورزی که نیاز به زمان برای کاشت و رشد دارند را پرورش دهند. گاه به گاه، چادرنشینان به این شهرکها حمله میکردند. این درگیری فرهنگی هنوز در جهان امروز انعکاس دارد.
اما هشت هزار سال قبل از میلاد مسیح، جمعیت «انسان هوشمند» در چندین منطقه بیشتر شد؛ بیشتر از حجم منابع غذایی که از طریق شکار و جمع آوری از جنگلها در دسترس بود. جایی که هم شکار و علف کم بود، اجداد انسانی ما یاد گرفتند که بذر بکارند و منتظر رشد آنها باشند و کشاورزی فراگیر شد. این اتفاق ابتدا در حوزه دریای مدیترانه و به ویژه در منطقه به اصطلاح هلال حاصلخیز رخ داد که دجله و فرات به خلیجفارس سرازیر میشوند. علت این که کشاورزی در این منطقه رشد داشت این بود که منطقه ذکرشده منشأ بسیاری از محصولات عمده غذایی امروز بود. کشاورزی به تدریج از آن منطقه به سایر درّههای اصلی رودخانه مانند رود «نیل» ، «ایندوس» ، «براهمپوترا» ، «مکونگ» و «یانگ تسه-کیانگ» گسترش یافت. این زمینهای درّهای رودخانهای به لطف سیلهای سالیانه حاصلخیز شده بودند و هیچ گیاهی با ریشههای عمیق (علفهای چندین ساله و خارستان) وجود نداشت تا کاشت آنها را دشوار سازد.
روایت هایی مبنی بر این وجود دارد که اکنون به طور عمده بیاعتبار است. اینکه کشاورزی به دلیل آن که آسانتر و مفیدتر از شکار بود، ایجاد شد. در واقع حقیقت غیر از این است. از اندازه های اسکلت کارگران کشاورزی که در مقایسه با پرورش دهندگان شکارچی-گردآورنده کوچکتر است، به این موضوع پی بردیم. با این وجود، حقیقت دارد زمانی که کشاورزی در مناطق حاصلخیز مانند دلتاهای رودخانهها که بارشهای بهاری موجب ذخیره سالانه رسوبات تهنشینشده میشد، آغاز شد، تولید مواد غذایی به سرعت افزایش و ذخیرهسازی مازاد نیز افزایش یافت.
کشاورزی خیلی دیرتر در مناطق خشک گسترش یافت. برای این کار نیاز به شخمزنی، یوغ و کار سخت بود تا حیوانات رامشده مانند گوسالهها بتوانند شخم بزنند. کشاورزان یا فرادستان آنها، یاد گرفتند که سال به سال باید بذر ذخیره کنند. بعدها آنها ذخیره آب و آبیاری را در فصلهای خشک یاد گرفتند. افزایش فشار جمعیت و فجایع طبیعی نیز منجر به سازماندهی مناطق قبیلهای و درگیریهای مرزی قبایل شد. همچنین شهرها دارای حصار و بارو شدند و هنگامی که عرضه مواد غذایی کم شد جنگ برای فتح سرزمینها شروع شد و جمعیت انسانها پس از سالها، سریعتر از منابع غذایی کشاورزی رشد کردند. تمدن شهری، همانطور که می دانیم، احتمالاً حدود چهار هزار سال پیش از میلاد، در سرزمین کهن بینالنهرین در شهر «اور» آغاز شد که در نزدیکی دهانه رود فرات و محل تلاقی با رود دجله در عراق امروز قرار داشت. (پیش از این هیچ شهر دیگری در بینالنهرین وجود نداشته است، احتمالاً به این دلیل که این شهرها در اثر سیل ویران شده بودند.) زبان آنان که اکنون به عنوان «هند-اروپایی اولیه» شناخته میشود، ریشه مشترک تمام زبانهای مدرن اروپایی و همچنین اردو و پنجابی بود. سومریان کشاورزی و زبانی مکتوب را سازماندهی کرده بودند. این دوره در سه هزار و 500 سال پیش از میلاد در مدارس برخوردار از سیستم نوشتاری آموزش داده میشد. علائم و نمادهایی که امروزه ما آنها را حروف الفبا مینامیم، اولین بار توسط چوبهای نوک تیز در گِل تر ایجاد شدهاند. در واقع، احتمالاً در آن بخش از جهان زبان نوشتاری صدها سال، اگر نه هزاران سال قبل از قدیمیترین نمونههای برجای مانده، وجود داشته است.
اما در سال سه هزار و 100 (نزدیکترین تخمین)، اولین نظام نشانههای انتزاعی برای اعداد نیز ایجاد شد و به طور همزمان و یا بلافاصله پس از آن، سیستمی برای دفترداری اندازهگیری کالاها (مانند نان، آبجو، روغن، خرما، مخلوط خرما و گندم) ایجاد شد. هر کالایی نماد خاص خود را داشت، که با یک نشان گل کوچک با شکل ویژه نشان داده شده بود که بیشتر شبیه حروف الفبا یا حروف شرط یا نمادهای استفاده شده بر روی صفحه کلیدهای کامپیوترهای امروزی است. در ابتدا، مقادیر به صورت انبوهی از علامتها ثبت می شد. پس از آن، علامتهای مناسب روی لوحی گلی مرطوب در کنار یک نماد عدد به ثبت رسید. الفبای ما از سومر گرفته شده است همانند علومی نظیر ریاضیات، هنر ساخت و ساز، چرخ و ساعات روز که متعلق به تمدن سومری است.
اولین «منبع» نوشتهشده در تاریخ بشر، «حماسه گیلگامش» است. قدیمیترین نسخه داستان سومریان از دو هزار و 150 تا دو هزار سال قبل از میلاد است. نسخه بعدی (داستان) از قوم «اکادیان» به هزار و300 تا هزار سال پیش از میلاد باز میگردد. این مجموعه به شکل ۱۱ لوح سنگی در یک کتابخانه در نینوا، شهر باستانی بینالنهرین (نام فعلی آن عراق است) یافت شد. داستان این فیلم تلاشهای گیلگامش، فرمانروای افسانهای «اوروک» (که ۳/۲ خدا و ۳/۱ انسان است)، را برای ساخت یک دیوار کامل در پیرامون شهر خویش شرح میدهد.
دیوار مزبور که احتمالاً شبیه دیوار شهر «اریحا» بود قرار بود تمدن واقع در داخل دیوار را از طبیعت وحشی («ساووی» در فرانسه) جدا کند. در واقع، هنگامی که دیوار به پایان میرسید، این شهر حاکم و مدیر مزارع و روستاهای اطراف آن میشد. گیلگامش سخت مشغول افزایش بهرهوری کارگران روی دیوار بود. کارگران روی دیوار به بردههای معنوی تبدیل میشوند که در لوح ۱ (Selack, 2011. P 21 ) توصیف شده است.
او مردان جوان اورک را بدون حکم مجازات می کرد
گیلگمیش اجازه نمی دهد هیچ پسری نزد پدرش آزاد بماند
او اجازه نمی داد هیچ دختری عروسی کند چه دختر مرد جنگجو باشد، چه دختران دیگر
عمل گیلگامش در این بخش از داستان با اقدامات مهاجمان حال حاضر شرکتها یا اهرمهای سودآوری آنها شباهت دارد که یک شرکت در مهندسی مالی و بازسازی وارد میشود تا ترازنامه را برای مشتریان جذابتر نشان دهد. اهالی دهکدههای بیرون از دیوار دیگر با هم خویشاوند و برابر نبودند، اما حاکمان وظیفه داشتند که این کار را انجام دهند، در غیراینصورت با فاصله از هم نگه داشته میشدند. آنها به مرتبه پایینی سلسله مراتب، که مدیریت آنها را افسران نظامی و غیرنظامی، ناظران، کارمندان، و جمعکنندگان مالیات که به پادشاه گزارش میدادند (مومفورد ۱۹۶۱) منتقل شدند.
حتی یونان نیز که ما تصور میکنیم «دموکراسی» در آن اختراع شده است، به نظر میرسد که بزرگترین فیلسوف آنها «افلاطون» دید متفاوتی داشت. منتقد جدیدی به موارد زیر اشاره میکند:
در کشور ایدهال به تعبیر افلاطون خانوادههای نگهبانان اجازه ندارند فرزندان خود را بزرگ کنند. در عوض آنها را بلافاصله پس از تولد به یک مؤسسه با مهارت خاص تحویل میدهند. این موضوع در نوشتههای «آلدوس هاکسلی» با عنوان «دنیای جدید شجاع» و یا داستان «۱۹۸۴» نوشته «جرج اورول» است اشاره شده است. در هر دو رمان، روابط انسانی و احساسات (یا هر گونه بیان شخصیت) ممنوع بوده و به شدت مجازات میشود (سدللک ۲۰۱۱، ۲۲).
در حماسۀ گیلگامش نکات بیشتری وجود دارد. بعدها در «عهد عبرانی» نقل است از کتاب مقدس که قابیل، کشاورز بدی که محصول میکارد، برادر نیکوی خود یعنی هابیل را میکشد. در عهد عتیق، شهرهای عهد عتیق (توسط انبیای چادرنشین یهودی) به عنوان شهرهای بدکار، فاسد،، مانند «سدوم» و «عمورا» ، شناخته میشدند.
15 قرن بعد (دو هزار و 100 سال پیش از میلاد)، شهر «اوروک» در منطقۀ «میان رودان» در زمینی به مساحت بیش از 60 هزار جریب معادل 5.5 کیلومتر مربع، در کرانۀ رود فرات قرار داشت. این معبد توسط یک پادشاه نیمه الهی اداره میشد که کنترل ارتش را در دست داشت، و یک رئیس کشیش که بوروکراسی کارمندان دولتی (منشیها، کاتبان، و حسابداران) را در معبد اداره میکرد و این معبد در مرکز شهر، با موزائیک و باغهای باشکوه قرار گرفته بود. در بالای آن معبدی به نام «نانا»، خدای ماه قرار داشت.
بیشتر مزارع، رَمههای حیوانات و باتلاقها (مزارع ماهی)، متعلق به معبد بودند که به خدای نانا و همسر او «نینال» (مارتین ۲۰۱۴, pp۳۸-۴۴) اختصاص داده شده بود. شهروندان کار میکردند و میبایست سهمیهای برای کارشان دریافت میکردند، زیرا سکهها هنوز اختراع نشده بودند.
اما در حدود دو هزار سال پیش از میلاد، حملهای بزرگ به قلمرو «اور» صورت گرفت. اور به همراه ۱۶ شهر دیگر در قلمرو سومر کارکرد خود را از دست دادند. تهاجم و نابودی اور بر تکامل دین در حداقل ادیان چند خدایی با خدایان شخصی و محلی تأثیر گذاشت. اور، پس از آن از رونق افتاد. رهبر قبیلهای که امروزه به ابراهیم «پدر قوم یهود» معروف است، شهر اور را با همراهانش ترک کرد و هزار و 800 سال پیش از میلاد به شمال (بالای رودخانه) رفت. قوم او، عبرانیان، اولین تکخدایان بودند. هر سه دین اصلی امروزی یعنی یهودیان، مسیحیان و مسلمانان، «ابراهیمیست» نامیده میشوند. این ادیان پیوند تاریخی محکمی با شهر «اورشلیم» و سرزمین مقدس دارند.





